جستجو
فیلد های عمومی
جستجو در محتوا
جستجو در عناوین
دقیقا عین عبارت
فیلتر براساسدسته های محصولات

تجربیات تلخ من در رابطه با نگهداری از کاسکو و مرغ مینا

مرغ مینا

تجربیات تلخ من در رابطه با نگهداری از کاسکو و مرغ مینا

این متن را سال 1384 نوشته شده بودم 

حتما از این سه تجربه تلخی که من داشته ام استفاده کنید تا شما دچار مشکل و پشیمانی نشوید.

1. متاسفانه کاسکوی من از خانه رفته و گم شده

برای چند ساعت از خانه رفتم بیرون و کاسکو را در قفس گذاشتم و قفس را کنار پنجره،

تا هوا بخورد و صدای پرندگان را بشنود، اما در قفس را باز کرده و سپس پنجره را باز کرده و رفته

پس بهتره همیشه پنجره ها و در قفس را ببندید و حتی به درهای قفس قفل کوچک بزنید!.

2. چند ماه پیش هم کاسکوی قبلی من که بهش خیلی وابسته بودم در اثر یک بیماری خاص

در کمتر از چند ساعت اسهال خونی گرفت و در دستهای دامپزشک خود مرد.

3. دو سال پیش هم یک مرغ مینا داشتم مدت ۳ سال ازش نگهداری کردم این مدت همیشه پنجره ها باز بود

و نمی رفت اما یک روز خیلی بد از راه رسید که به فکر رفتن افتاد…

گم کردن یک پرنده سخت تر از اینه که جلوت جون بده و بمیره پس اگر پرنده ای دارید مطمئن باشید

که اگر در و پنجره ها باز باشه بالاخره یک روز میره

همانطور که مرغ مینای نازنینم که یکباره به فکر رفتن افتاد یا کاسکوی نازنین من که در قفس را باز کرد و رفت…

بیشترین اطلاعات در مورد کاسکو در اینجا در دسترس شماست

به جرات می توان گفت که کاملترین اطلاعات را در مورد کاسکو در کل جهان اینترنت فقط در اینجا می توان یافت.

شاید اگر شخص دیگری جای من بود تجربیات تلخ خود را برای بازدیدکنندگان بازگو نمی کرد

اما من این کار را کردم چون دوست دارم شما با اطلاعات کامل و بدون مشکل از کاسکو یا طوطی های دیگر نگهداری کنید.

توجه: ضمنا اگر تصمیم گرفتید پرهای طوطی خود را قیچی کنید حتما به یک کاربلد بسپارید

قبل از کوتاه کردن پر حتما بخش های آموزشی را مطالعه کنید

بد یا اشستباه کوتاه کردن پرها می تواند کاملا به روحیه و جسم پرنده شما صدمه بزند

دیدگاه ها (1)
در موضوع “تجربیات تلخ من در رابطه با نگهداری از کاسکو و مرغ مینا”
  1. تانیا گفت:

    منم طوطی برزیلیم رو بعد ۲ سال از دست دادم نمی دونم چی شد نه غذای جدیدی بش دادم نه محیطش عوض شد نه دماش عوض شد همچی روند عادی داشت ولی یه هفته قبلش سنگین شد و کمی بی تعادل بود بعد همون شب یه پاش فلج شد دیگه ۹ شب بود و نمی تونستم ببرم دامپزشکی خواستم فردا ببرم که فردا دیگ دیر شده بود…💔
    دلم براش تنگ شده🥺💔
    اسمش ژینو بود…
    می خواستم یه سال وایستم ولی بعد یه ماه داداشم یه جفت عروس برام خرید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *